شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
225
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
ابن من حرمه من العراق الى الشام تسبى . « 1 » من فرزند آن كسى هستم كه او را به ستم كشتند . من فرزند كسى هستم كه سر او را از قفا بريدند . من فرزند كسى هستم كه او را تشنه كشتند . من زادهء كسى هستم كه پس از كشتن ، بدن او را بر زمين افكندند و او را دفن نكردند . من فرزند آن كسى هستم كه لباس او را به غارت بردند . من زادهء آن شهيدى هستم كه فرشتگان آسمان بر او گريه كردند . من زادهء آن كسى هستم كه سر او را بر بالاى نيزه نمودند . من فرزند كسى هستم كه زنان و كودكان او را از عراق تا شام به اسارت آوردند . » امام سجاد عليه السّلام همچنان به سخن ادامه داد و جنايتهاى شرمگين و تكاندهندهاى را كه حكومت يزيد در سرزمين كربلا آن را انجام داده بود در آن مجلس بر شمرد و پرده از روى اعمال كثيف و ضدّ انسانى فرزند معاويه برداشت . خطابهء امام فضاى شام را طوفانى ساخت امام زين العابدين عليه السّلام كه با قلبى سوخته و داغدار سخن مىگفت و فجايع دردناك كربلا را شرح مىداد ، شور و هيجان شديدى در مسجد دمشق ايجاد كرد كه براى حكومت شام هولانگيز بود . سخنان امام و نالههاى جانسوز وى كه چون « آه صاحب درد » بود ، چنان اثر عميق و محسوسى از خود بر دلها و افكار مردم به جاى گذاشت كه طوفانى خشمگين از ضجهها و اشكها ايجاد كرد ؛ طوفانى كه لرزه بر اندام يزيد افكند و تنفّر و انزجار عمومى را دامنگير وى ساخت . مردم بىاختيار اشك مىريختند و با صداى بلند فرياد مىزدند . بازتاب شديد خطابهء امام و شدّت شور و هيجان شاميان را از اينجا مىتوان استنباط كرد كه فرزند معاويه براى نجات از وضع بيمآور و قطع كردن گفتار زين العابدين عليه السّلام نتوانست از قدرت عظيم خود استفاده كند - تا به امام دستور فرود آمدن از منبر دهد و يا فرمان دهد تا او را از منبر به زير آورند - بلكه ناچار به يك نيرنگ شيطانى دست زد و به مؤذن گفت اذان بگو تا با استفاده از مقدسات مذهبى كه يزيد به آنها ايمان ندارد ، سخنان امام را قطع و اشك و آه مردم را آرام سازد ! آرى ، پيش از آن كه زين العابدين عليه السّلام بر منبر رود شرايط و تسلط يزيد بر اوضاع آن گونه
--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، احوال سيد الشهداء ( ع ) ، ج 3 ، ص 164 .